اکنون در تهران نیز زمزمه‌هایی شنیده می‌شود که اگر فشارهای داخلی یا خارجی به نقطه بحرانی برسد، شاید روزی چنین صحنه‌ای برای رهبران جمهوری اسلامی نیز تکرار شود.

برخلاف اسد که با تکیه بر حمایت نظامی روسیه توانست در قدرت بماند، حاکمیت ایران همواره بر خوداتکایی ایدئولوژیک تأکید داشته است؛ اما این خوداتکایی هم حدی دارد. فرسودگی اقتصادی، شکاف درون‌ساختار قدرت و تحریم‌های فزاینده بین‌المللی، فضای سیاسی کشور را فرسوده کرده است. در میان محافل قدرت، حتی چهره‌های وفادار نیز با احتیاط از پدیده‌ای سخن می‌گویند که آن را «اثر مادورو» می‌نامند؛ اشاره به نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهوری ونزوئلا، که با وجود توصیه‌های غرب برای گفت‌وگو و سازش، مسیر انزوا و اتکا به روسیه و چین را برگزید.

گزینه مسکو

آیا ممکن است چنین مسیری پیش روی تهران نیز قرار گیرد؟ مسکو همچنان تنها متحد ثابت ایران است که هم پناهگاه سیاسی می‌تواند باشد و هم اهرم فشار. در تئوری، پروازی اضطراری حامل چهره‌های بلندپایه جمهوری اسلامی – حتی رهبر عالی – می‌تواند در فرودگاه‌های روسیه به گرمی پذیرفته شود. کرملین پیش‌تر هم هنر میزبانی از متحدان گرفتار را نشان داده است؛ از پناهندگان سیاسی گرفته تا «مهمانان استراتژیک» که پذیرش آنان برای روسیه، ابزاری در چانه‌زنی‌های بین‌المللی است.

با این حال، وضعیت ایران پیچیده‌تر است. مشروعیت نظام بر پایه‌ی اقتدار دینی استوار است، نه برآمده از رأی مردم. در چنین ساختاری، پناه بردن به کشوری دیگر، می‌تواند به معنای فروپاشی نمادین انقلاب و خیانت به آرمان‌های آن تعبیر شود. از همین رو، تحلیل‌گران چنین سناریویی را نه به عنوان برنامه‌ای محتمل، بلکه گزینه‌ای در لحظات آخر و اضطراری می‌دانند.

محاسبه دشوار پزشکیان

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری میانه‌رو، در نقطه‌ای سرنوشت‌ساز میان شعار اصلاح و واقعیت حاکمیت قرار گرفته است. آیا او در برابر فشارها کناره‌گیری خواهد کرد یا در چارچوب محدود قدرت خود ادامه خواهد داد؟

اگر پزشکیان استعفا دهد، این اقدام می‌تواند نشانه پیروزی کامل جریان‌های امنیتی باشد؛ خبری که به منزله شکست گفت‌وگو و اعتدال تعبیر خواهد شد و احتمالاً کشور را وارد مرحله تازه‌ای از بحران و انزوا می‌کند. اما ماندن در قدرت بدون اختیار واقعی نیز خطرناک است؛ نقش پوششی برای ساختاری که زیر فشار داخلی و خارجی در حال فروپاشی است.

در حال حاضر، پزشکیان مسیر ماندن را انتخاب کرده است – آرام، محتاط، اما سرسخت. موقعیت او اما شکننده است؛ هر اشتباه سیاسی می‌تواند کشور را به سمت سناریویی شبیه ونزوئلا سوق دهد: چنگ زدن به قدرت با تکیه بر حمایت مسکو و امید بستن به گذر زمان برای تغییر شرایط.

افق نامطمئن

«اثر مادورو» هنوز سرنوشت محتوم ایران نیست، اما بی‌تردید هشداری است. در جهانی در حال تغییر، با جامعه‌ای خسته و نخبگانی دچار بحران اعتماد، رهبران ایران ناگزیرند تصمیم بگیرند؛ آیا باید از درون اصلاح کنند یا در پشت مرزهای مقاومت و انزوا پنهان شوند – شاید با مسکو که آرام و آماده، در نقش آخرین پناهگاه منتظر ایستاده است.

سرنوشت آینده، بیش از هر چیز، به شجاعت پزشکیان و باور حاکمیت به این نکته بستگی دارد که بقا، نه در تقابل با تغییر، بلکه در پذیرش آن معنا می‌یابد.