در کنار این ترکهای رو به گسترش در بدنه نیروهای داخلی، گزارشها و شهادتها درباره استفاده واقعی یا احتمالی از نیروهای نیابتی خارجی برای مقابله با اعتراضات، پرسشی اساسی را پیش میکشد: اگر برای شلیک به شهروندان خود ناچار به تکیه بر بیگانگان هستید، چه چیزی از مشروعیت حکومت شما باقی مانده است؟
نیرویی ترکخورده که مأمور شلیک به خودیهاست
در پادگانها و کلانتریها، دیگر خبری از اطاعت یکدست نیست. سربازان وظیفه و نیروهای ردهپایین میان دستور مقامات از بالا و چهرههایی که در خیابان میبینند گرفتار شدهاند: همکلاسیها، هممحلهایها و حتی اعضای خانواده که خواهان حقوق ابتدایی و پایان دادن به فساد و تبعیضاند. بسیاری از این نیروها در سکوت مقاومت میکنند؛ اعزام به خطوط مقدم سرکوب را به تعویق میاندازند، هنگام تیراندازی عمداً نشانه نمیگیرند یا به بهانههای مختلف از حضور در نقاط داغ اعتراضات طفره میروند.
این وضعیت، انفجار ناگهانی قهرمانی جمعی نیست، بلکه نتیجه سالها بحران اقتصادی، بیاعتمادی و خشونت سیاسی است که بر روی هم انباشته شده است. سربازان همان گرانی، تورم و بیکاریای را تجربه میکنند که معترضان را به خیابان کشانده است و سپس مجبور میشوند به همان مردمی شلیک کنند که درد مشترکشان را در خانه و محله لمس میکنند. هرچه حکومت بیشتر از این نیروها خشونت طلب میکند، فاصله میان ادعای «نمایندگی مردم» و واقعیت «شلیک به مردم» آشکارتر میشود.
نیروهای نیابتی در خیابان، منطق بیگانه در حاکمیت
در چنین زمینهای، اتهامها و گزارشها درباره حضور نیروهای نیابتی خارجی در سرکوب اعتراضات، معنایی بسیار فراتر از یک تاکتیک صرف امنیتی پیدا میکند. حتی اگر این نیروها در قالب تکتیرانداز، «مشاور» یا واحدهای کوچک به کار گرفته شوند، نکته کلیدی این است که آنها شهروندان این کشور نیستند و خانوادههایشان زیر حاکمیت همین حکومت زندگی نمیکنند؛ مأموریتشان دفاع از یک پروژه سیاسی و یک حلقه حاکم است، نه حفاظت از حقوق مردم در تهران، سنندج، زاهدان یا شیراز.
حتی شایعه حضور چنین نیروهایی نیز برای سربازان مردد پیام مشخصی دارد: اگر تو شلیک نکنی، کسان دیگری هستند که شلیک میکنند. این پیام، نوعی جنگ روانی معکوس است که نه علیه معترضان، بلکه علیه خود بدنه امنیتی اعمال میشود و بیاعتمادی عمیق حاکمان به سربازان و نیروهای انتظامی معمولی را آشکار میکند. حکومتی که برای تأمین «وفاداری» ناچار به واردات خشونت از بیرون است، عملاً اقرار میکند که دیگر نه بر رضایت، و نه حتی بر ترس پایدار شهروندان خود – در لباس نظامی – تکیهای ندارد.
روایت فروپاشی شعار «قانون و نظم»
مقامات سرکوب اعتراضات را با شعار «حفظ نظم» و «دفاع از امنیت ملی» توجیه میکنند، اما این روایت زمانی فرومیریزد که خود نیروهای مجری، این سرکوب را ناعادلانه و غیرقانونی میدانند. «قانون» زمانی معنا دارد که اجراکنندگان آن باور داشته باشند از حداقلی از عدالت و مقبولیت عمومی برخوردار است؛ وقتی سربازان در لحظه تصمیم سلاح را پایین میآورند یا از اجرای دستور طفره میروند، در عمل با وجدان خود علیه همان سیستمی رأی میدهند که قرار بود حافظ آن باشند.
اگر در کنار این امتناع داخلی، واحدهای خارجی یا نیروهای تحت فرماندهی بیرونی نیز وارد میدان شوند، آنها اساساً خارج از هرگونه قرارداد اجتماعی با جامعه ایران عمل میکنند. این نیروها هیچ سهمی در آشتی آینده، هیچ نیازی به زندگی در کنار جامعهای که به رعب و وحشت کشیدهاند و هیچ پاسخگویی به خانوادههایی که فرزندانشان را از دست دادهاند ندارند. این دیگر «اجرای قانون» نیست؛ تحمیل عریان زور است در خدمت بقای قدرت، بدون کوچکترین ادعای مشروعیت.
آسیب اخلاقی در پادگان، زخم سیاسی بر پیکر حاکمیت
هر چرخه اعتراض، تنها در خیابان و بر بدن معترضان زخم نمیگذارد؛ درون پادگانها و میان کسانی که مأمور سرکوب شدهاند نیز آسیب اخلاقی عمیقی به جا میگذارد. بسیاری از سربازان پس از پایان خدمت از کابوسها، عذاب وجدان و احساس همدستی با ظلم سخن میگویند؛ عدهای دیگر از سوی مقابل روایت میکنند: از نافرمانیهای ریز، از خرابکاریهای عمدی، از تیرهایی که عمداً به هوا شلیک شدهاند و از آرامشی که بعداً بابت شلیک نکردن احساس کردهاند.
این روایتها آهسته اما مداوم در میان نسلهای جدید میچرخد و افسانه یک دستگاه سرکوب «یکپارچه و وفادار» را فرسوده میکند؛ در عوض، این احساس را تقویت میکند که دستور حکومت، چیزی نیست که حتماً باید اجرا شود، بلکه فرمانی است که میتوان و باید در برابرش ایستاد. از منظر سیاسی، هر امتناع فردی و هر «نه» خاموش در صف سربازان، حکمی است علیه ادعای مشروعیت حاکمیت. حکومتی که برای ساکت کردن معترضان بیسلاح، ناچار به اتکا بر متعصبترین واحدهای ایدئولوژیک و گاه نیروهای نیابتی بیرونی است، پیشاپیش بازنده جدال بر سر مشروعیت است. آنچه باقی میماند تنها زور اسلحه است؛ و هر روز بر شمار کسانی که در خیابان و در لباس نظامی، این زور برهنه را به عنوان پایه حکومت نمیپذیرند، افزوده میشود.
مرگ بر ایادی خودفروخته آمریکا و اسرائیل جنایتکار
زنده باد ایران
مرگ بر دشمنان
اعتراض میکنیم، اما شما دشمنان را شاد نمیکنیم