چهلم؛ از سوگ خصوصی تا پیمان عمومی
در این سرزمین، «چهلم» یک رسم دورافتاده در کتابها نیست؛ لحظهای است که سوگ خصوصی به پیمان عمومی تبدیل میشود. چهلم به قاتلان میگوید شاید توانستهاید یک صدا را خاموش کنید، اما نمیتوانید حافظهی یک ملت را پاک کنید. هر چهلم، یادآوری زندهای است که خون جوانان و دختران و پسران ما زیر آوار دروغهای رسمی دفن نخواهد شد و راه ناتمام آنها بر دوش ماست.
از چهلم تا شعارهای خیابان
ما ایرانیان از سال ۵۷ به خوبی آموختهایم که چهلم میتواند کمر استبداد را بشکند. آن روزها، هر تشییع جنازه، چهل روز بعد به خیابانی تازه و شعاری تازه منتهی میشد و هر شهید، خیابان را دوباره زنده میکرد. امروز دوباره خانوادهها و شهروندان، مزارها را به تریبون، نامها را به شعار و اندوه را به شجاعت تبدیل میکنند. وقتی بر خاک تازه، «زن، زندگی، آزادی» را فریاد میزنیم، فقط شعاری را تکرار نمیکنیم؛ پیمان خود با رفتگان را تجدید میکنیم.
آمادگی زیر سایهی سرکوب
حاکمیت از تقویم میترسد. جادههای منتهی به گورستانها را میبندد، شهرها را از نیروهای امنیتی پر میکند و پیش از هر تاریخ حساس، زندانها را از معترضان پر میسازد. با اینهمه، در هر شهر، مردم بیصدا خود را آماده میکنند؛ قرار رفتوآمد میگذارند، زمان حضور را هماهنگ میکنند، محل تجمع و مسیر خروج را میسنجند و فکر میکنند چگونه باید رخدادها را ثبت و منتقل کرد. این شجاعت «خودجوش» نیست؛ آگاهانه، سازمانیافته و مبتنی بر فهم مشترک است: اگر در خانه بمانیم، فردای این چهلم، نوبت فرزند خود ماست.
چهل روز تا بهار
امسال، چهلمهای پیدرپی شهدا با نزدیک شدن نوروز گره خورده است. میان سیاهیِ عزا و سبزیِ بهار یک مسیر باریک اما سرنوشتساز کشیده شده است: آیا اجازه میدهیم نوروز، به مراسم رسمی و فرمایشی دیگری در تقویم قدرت تبدیل شود، یا آن را دوباره به جشن زندگی و آزادیِ مردم بازمیگردانیم؟ همان دستانی که امروز گل بر خاک مزارها میگذارند، میتوانند شعلههای چهارشنبهسوری و چراغهای نوروزیِ یک جشن واقعاً ملی را نیز روشن کنند.
جشنهای ملی، ارادهی ملی
نوروز، چهارشنبهسوری و همه جشنهای کهن ما، ملک شخصی هیچ حکومت و ایدئولوژیای نیست. وقتی حاکمیت ترقه و آتش را ممنوع میکند، به تجمعهای نوروزی حمله میکند و حتی رنگ لباس ما را کنترل میکند، «نظم» برقرار نمیکند؛ با حافظه تاریخی و شادی جمعی این ملت میجنگد. تبدیل این ایام به لحظههای اعتراض، خیانت به سنت نیست؛ دفاع از سنت در برابر کسانی است که از هر شکل حیات جمعی خارج از کنترل خود، وحشت دارند.
نه بازگشت، نه تکرار دیکتاتوری
امروز بلوغ سیاسی را میتوان در شعارهای روی دیوارها و در خیابانها دید: «نه شاه، نه ملا – آزادی و برابری». مطالبه، جایگزینی یک دیکتاتور با دیکتاتوری دیگر نیست؛ پایان دادن به چرخهی قدرت بیپاسخگوست. مسیرِ میان چهلم تا نوروز، فقط مسیر عوض کردن چهرهها نیست؛ مسیر تغییر رابطهی مردم با قدرت است، تا هیچ حکومتی در آینده نتواند دوباره گورستانها را به میدانهای بزرگ سیاسی تبدیل کند.
فراخوان به کنش پیش از نوروز
اکنون در نقطهای ایستادهایم که هر روز اهمیت دارد. اگر میخواهیم نوروز پیشِ رو را در ایرانی حتی اندکی آزادتر از سال گذشته جشن بگیریم، چهلمهای پیشِ رو نمیتوانند روزهای معمولی باشند. این روزها باید روزهایی باشند که در آن از سکوت سر باز میزنیم و به حکومت نشان میدهیم که ترس، جابهجا شده است.
این یک فراخوان است به هر خواننده: اجازه ندهیم هیچ چهلمی در سکوت بگذرد؛ خانوادههای شهدا را با حضور، صدا و همبستگی خود تنها نگذاریم؛ هر تجمع، حتی کوچک را به نشانهای قابل دیدن تبدیل کنیم که ملت هنوز بیدار است؛ و روزهای منتهی به نوروز را برای سازماندهی، ارتباط و آمادگی جدی به کار بگیریم.
پیام ما باید روشن باشد: ما یک سال دیگر را زیر سایهی اعدام، اعترافات اجباری و آیندههای ربودهشده نمیپذیریم. اگر نوروز جشن نوزایی است، این نوزایی از خود ما آغاز میشود. هیچ بخشنامه، هیچ سانسور و هیچ گلولهای نمیتواند ملتی را که تصمیم به ایستادگی گرفته، محو کند.
اکنون زمان عبور از گلایههای درگوشی به کنش جمعیِ آشکار است. اگر هرکدام از ما آنچه از دستش برمیآید انجام دهد – یک قدم، یک صدا، یک حضور در روز چهلم – در کنار هم میتوانیم دیوارهای ترس را عقب برانیم و روزنهای، هرچند تنگ، به سوی بهاری واقعاً آزاد باز کنیم.